ღ•*•ღ با هم ولی تنها ღ•*•ღ
ღمن اینجام کنار این همه زیبایی و تو تنهاییღ
گفتا ز عشق سوزان کس را خبر نباشد هرجا که خانه گیرد بی شور و شر نباشد گفتم که راه کویت گم می شود به ظلمت ماه رخ تو پیداگر در نظر نباشد گفتا به روی خوبان هر کس نظر نماید جز نور حق به چشمش نور دگر نباشد گفتم به بحر عشقت تا بی کرانه گشتم گویی به کام دریا در و گهر نباشد گفتا ز عمق دریا کس در پر بها را هرگز برون نیارد غواص اگر نباشد گفتم زجام وحدت یکشب مر به خلوت جامی اگر کشانی این درد سر نباشد گفتا به پای جمعی از راه سر فرازی پروانه گر بسوزد او را خبر نباشد گفتم که می گدازد دور از تو جان عاشق گفتا زعشق سوزان کس را خبر نباشد 
| Design By : Night Skin |


