ღ•*•ღ با هم ولی تنها ღ•*•ღ
ღمن اینجام کنار این همه زیبایی و تو تنهاییღ
عمری زوفا با غم جانانه نشستم چشم از همه لذات جهان بستم و رستم از مال جهان بود به دسستم دل زاری وآن نیز به گیسوی پرسشان تو بستم بستم به تو پیمان و جدا از رخ ماهت خون خوردم ونالیدم و پیمان نشکستم بی روی توکی یاد کنم از گل و گلزار تا عاشق ودیوانه و شیدای تو هستم در راه جنون با دل سودا زده یک عمر دنبال تو افتادم واز پا ننشستم آن روز که بودی به برم کی برم از یاد با آن می گلفام که دادی تو به دستم چون کوه گران بارغمت تا که کشیدم کاهی شدم اما زتو پیمان نگسستم ای ناصح فرزانه کجا پند پذیرم جایی که به جان عاشق وجانانه پرستم سر مستی عاشق ز می شعرو غزل نیست با شعر وغزل مست می از جام الستم 
| Design By : Night Skin |


